[[{"content_id":666812,"content_number":0,"portal_id":155,"lang_id":"fa","content_title":"۲۲ اسفند ماه روز بزرگداشت شهدا گرامی باد.","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"۲۲ اسفند ماه روز بزرگداشت شهدا گرامی باد","content_summary_fill":1,"content_body":"&nbsp;&laquo;تکریم شهیدان به آن است که این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستکبر سرخم نکنند. یاد شهیدان باید \r\n\r\nهمیشه در فضای جامعه زنده باشد&raquo;\r\n\r\nمقام معظم رهبری (مد ظله العالی)\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\nما بعد از شما هیچ نکردیم&hellip;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nچفیه هاتان را به دست فراموشی سپردیم و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم .\r\n\r\nپلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است .\r\n\r\nکسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود\r\n\r\nدیگر کسی نیست که در وصف گلهای لاله و شقایق شاعرانه ترین احساسش را بسراید و بگوید :\r\n\r\nچرا آلاله آنقدر سرخ است\r\n\r\nچرا کسی نپرسید مزار حاج حسین بصیر کجاست\r\n\r\nو چرا شهید محمدرضا در قبر خندید\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nچرا وقتی که گفتیم :\r\n\r\nیک گردان که همگی سربند یا حسین (ع ) بسته بودند شهید شدند کسی تعجب نکرد\r\n\r\nچرا وقتی گفتند :\r\n\r\nتنی معبر عبور دیگران از میدان مین شد شانه ای نلرزید\r\n\r\nچرا هیچ کس نپرسید : به کدامین گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربریدند\r\n\r\nوقتی که گفتیم بعد از پانزده سال پیکر شهیدی را سالم از زیر خاک بیرون آوردند کسی تعجب نکرد\r\n\r\nولی با نام حقوق بشر حق را پایمال کردند\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nچرا نمی دانیم شیمیائی چیست و زخم شیمیایی چقدر دردناک است\r\n\r\nشاید ما نیز از تاولهای بدنشان می ترسیم که روزی بترکد و ما نیز شیمیائی شویم .\r\n\r\nشاید اگر رنج آنها را می دیدیم درک می کردیم که چطور میشود یک عمر با درد زیست\r\n\r\nنمیدانم که چرا کسی نپرسید چگونه خدا خرمشهر را آزاد کرد !!\r\n\r\nای شهیدان ما بعد از شما هیچ نکردیم .\r\n\r\nآن ندای یا حسین (ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش نمی رسد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیادتان هست که به دختران این کشور گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم .\r\n\r\n&nbsp;آیا دختران ما امانت دار خوبی بودند و خونتان را فرش راه رهگذران نکردند .\r\n\r\nیادتان هست هنگامی که گفتید :\r\n\r\nرفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگوئید که بر یاران خمینی (ره ) چه گذشت\r\n\r\n&nbsp;رفتید ولی یادمان رفت که حتی یادمانتان را در یک هفته برگزار کنیم .\r\n\r\nجایتان خالی اینجا عده ای فرهنگ شهادت را خشونت طلبی می نامند و شهید را خشونت طلب\r\n\r\nوقتی حکایت شما را گفتیم فقط پچ پچی سر دادند و رفتند تا صلح را در کتاب جنگ و صلح تولستوی جستجو کنند.\r\n\r\nرفتند تا با نام شهید کیسه بدوزند ولی نفهمیدند که چطور بسیجیان همپای امامشان جام زهر را نوشیدند و \r\n\r\nچقدر سخت بود.\r\n\r\nدیگر کسی نیست تا قلب رهبر امت را شاد کند.\r\n\r\nعده ای مصلحت دیدند که مقابل توهین به اسلام و شهید سکوت کنند ولی ما مصلحت خویش را در خون رقم \r\n\r\nزدیم .\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nراست گفته اند :\r\n\r\nکه بهشت را به بها میدهند نه به بهانه و ما عمری است که بهانه بهشت را میگیریم .\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nآری!!!میدانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید دلهایتان را در سنگرها جا گذاشتید , \r\n\r\nمیدانم که هنوز هم دلهایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند و می دانم که دیگر کسی از بسیج نمی گوید\r\n\r\n, ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم و از خاطرات حسین خرازی لذت ببریم و پای\r\n\r\nصحبت مادر سه شهید محمدزاده بنشینیم , تا شما هستید میدانم که رهبر تنها نیست و تا شما هستید تنها \r\n\r\nعشق , تنها میداندار این عرصه است .\r\n\r\nامروز کسانی از شهیدان سخن می گویند که از دیدن فشنگ نیز واهمه دارند.\r\n\r\nکسانی دم از شهادت می زنند که با شنیدن صدای آژیر تا کفشهایشان زرد می شود\r\n\r\nولی در میدان عمل جز سکوت چیزی از آنها نمی بینی\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nما ماندیم تا امروز از آنان بگوییم و فریاد برآوریم &laquo; ما از این گردنه آسان نگذشتیم ای قوم &raquo;\r\n\r\nما ماندیم که نه یک هفته بلکه سالهای سال از آنان بگوییم . چرا که خون آنان است که می تپد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nو یادمان نرود که اگر امروز در آسایش زندگی می کنیم مدیون آنانیم .\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمدیون حماسه هایی که آنان آفریدند.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nیادمان نرود که ما هنوز باید جواب بدهیم که\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&laquo; بعد از شهدا چه کردیم &raquo;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nامیر حاج امینی بیسیم چی گردان انصار لشگر ۲۷ محمد رسول الله(ص) از جمله دلاورمردان عرصه دفاع مقدس است.\r\n\r\nوی در تاریخ ۱۰ اسفند ماه ۱۳۶۵ و در کربلای شلمچه در جنوب کانال پرورش ماهی به شهادت رسیدند.\r\n\r\nاین عکس ازجمله تاثیرگذارترین عکس های گرفته شده از شهدای دفاع مقدس است.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\nمادرشهید محمدرضا حقیقی می گوید:سه روز پس از خاکسپاری، محمدرضا را در خواب دیدم؛ گفتم: \r\n\r\nمحمدرضا، مگر تو شهید نشدی؟ گفت:&laquo;بله&raquo; گفتم: پس چرا خندیدی؟ گفت: &laquo;من هر چیزی را که در آن دنیا و \r\n\r\nاین دنیا بهتر از آن و بالاتر از آن و قشنگ تر از آن نیست، دیدم به همین دلیل خندیدم.&raquo; این جمله را که گفت از \r\n\r\nخواب بیدار شدم&hellip;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\nمحمد رضا شفیعی در ۱۴ سالگی به جبهه&zwnj;های نبرد رفته و در عملیات&zwnj;های بسیاری شرکت می&zwnj;کند که چندین \r\n\r\nبار نیز مجروح می&zwnj;شود اما سرانجام در عملیات &laquo;کربلای ۴&raquo; و پس از مجروح شدن ، اسیر می&zwnj;شود که ۱۱ روز\r\n\r\nپس از اسارت به دلیل عفونت شدید در ناحیه شکم به درجه شهادت نائل می&zwnj;شود.\r\n\r\nجسد شهید محمد رضا شفیعی پس از شهادت آنچنان تازه و معطر می&zwnj;ماند که صدام به سربازان خود دستور \r\n\r\nمی&zwnj;دهد که جنازه این شهید را در برابر آفتاب قرار دهند تا بپوسد و وقتی این کار نیز به سرانجام نرسید دستور \r\n\r\nمی&zwnj;دهد که بر روی پیکر این شهید اسید بپاشند که با این کار نیز آسیبی به بدن شهید نمی&zwnj;رسد و جسد تازه و \r\n\r\nمعطر این شهید بعد از گذشت ۱۶ سال به وطن برمی گردد&hellip;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nعکس مربوط است به ۲۱ دی ماه سال ۶۵، سومین روز عملیات کربلای پنج در شلمچه است؛ وقتی که \r\n\r\nگروهی از نیروهای ایرانی در محاصره نیروهای عراقی گیر افتاده بودند. توی یکی از سنگرها، عباس حصیبی \r\n\r\n(شهید سمت چپ در عکس) و علی شاه آبادی (شهید سمت راست که یکی از سمینوف چی های دسته \r\n\r\nادوات بوده)، کنار هم نشسته بودند که تیر سمینوف عراقی می خورد به سر حصیبی و رد می کند و می \r\n\r\nخورد به سر دومی. سر حصیبی را باند پیچی کرده بودند&hellip;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nطی عملیات تفحص، در منطقه&nbsp;چیلات، پیکر دو&nbsp;شهید&nbsp;پیدا شد&hellip;\r\n\r\nیکی از این شهدا نشسته بود و با لباس و تجهیزات کامل به دیوار تکیه داده بود.\r\n\r\nلباس زمستانی هم&nbsp;تنش&nbsp;بود. شهید دیگر لای&nbsp;پتو پیچیده&nbsp;شده بود.\r\n\r\nمعلوم بود که این دراز کش مجروح شده است.\r\n\r\nاما&nbsp;سر شهید دوم&nbsp;بر روی&nbsp;دامن&nbsp;این شهید بود، یعنی شهید نشسته سر آن شهید دوم را به دامن گرفته بود.\r\n\r\nپلاک داشتند، پلاک ها را دیدیم که بصورت پشت سر هم است.&nbsp;۵۵۵&nbsp;و&nbsp;۵۵۶&nbsp;.\r\n\r\nفهمیدیم که آنها با هم پلاک گرفته اند.\r\n\r\nمعمولا اینها که با هم خیلی رفیق بودند، با هم می رفتند پلاک می گرفتند.\r\n\r\nدر کامپیوتر به اسامی مراجعه کردیم .\r\n\r\nدیدیم که آن شهیدی که نشسته است،&nbsp;پدر&nbsp;است و آن شهیدی که درازکش است،&nbsp;پسر&nbsp;است.\r\n\r\nپدری&nbsp;سر پسر&nbsp;را به&nbsp;دامن&nbsp;گرفته است.\r\n\r\nشهید سید ابراهیم اسماعیل زاده موسوی&nbsp;پدر و&nbsp;سید حسین اسماعیل زاده&nbsp;پسر است اهل روستای باقر \r\n\r\nتنگه بابلسر\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;","content_html":"<h2 style=\"text-align:center;\"> <strong>«تکریم شهیدان به آن است که این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستکبر سرخم نکنند. یاد شهیدان باید <\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>همیشه در فضای جامعه زنده باشد»<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><span style=\"color:#ff00ff;\"><strong>مقام معظم رهبری (مد ظله العالی)<\/strong><\/span><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><a href=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/شرمنده_شهدا.jpg\" rel=\"nofollow\"><img alt=\"\" class=\"wp-image-13936 aligncenter\" height=\"353\" src=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/شرمنده_شهدا.jpg\" width=\"550\" \/><\/a><\/p>\n\n<h1 style=\"text-align:center;\"><span style=\"color:#ff0000;\"><strong>ما بعد از شما هیچ نکردیم…<\/strong><\/span><\/h1>\n\n<p> <\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>چفیه هاتان را به دست فراموشی سپردیم و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم .<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است .<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>کسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>دیگر کسی نیست که در وصف گلهای لاله و شقایق شاعرانه ترین احساسش را بسراید و بگوید :<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>چرا آلاله آنقدر سرخ است<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>چرا کسی نپرسید مزار حاج حسین بصیر کجاست<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>و چرا شهید محمدرضا در قبر خندید<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>چرا وقتی که گفتیم :<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>یک گردان که همگی سربند یا حسین (ع ) بسته بودند شهید شدند کسی تعجب نکرد<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>چرا وقتی گفتند :<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>تنی معبر عبور دیگران از میدان مین شد شانه ای نلرزید<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>چرا هیچ کس نپرسید : به کدامین گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربریدند<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>وقتی که گفتیم بعد از پانزده سال پیکر شهیدی را سالم از زیر خاک بیرون آوردند کسی تعجب نکرد<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>ولی با نام حقوق بشر حق را پایمال کردند<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>چرا نمی دانیم شیمیائی چیست و زخم شیمیایی چقدر دردناک است<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>شاید ما نیز از تاولهای بدنشان می ترسیم که روزی بترکد و ما نیز شیمیائی شویم .<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>شاید اگر رنج آنها را می دیدیم درک می کردیم که چطور میشود یک عمر با درد زیست<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>نمیدانم که چرا کسی نپرسید چگونه خدا خرمشهر را آزاد کرد !!<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>ای شهیدان ما بعد از شما هیچ نکردیم .<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>آن ندای یا حسین (ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش نمی رسد.<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>یادتان هست که به دختران این کشور گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم .<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong> آیا دختران ما امانت دار خوبی بودند و خونتان را فرش راه رهگذران نکردند .<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>یادتان هست هنگامی که گفتید :<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگوئید که بر یاران خمینی (ره ) چه گذشت<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong> رفتید ولی یادمان رفت که حتی یادمانتان را در یک هفته برگزار کنیم .<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>جایتان خالی اینجا عده ای فرهنگ شهادت را خشونت طلبی می نامند و شهید را خشونت طلب<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>وقتی حکایت شما را گفتیم فقط پچ پچی سر دادند و رفتند تا صلح را در کتاب جنگ و صلح تولستوی جستجو کنند.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>رفتند تا با نام شهید کیسه بدوزند ولی نفهمیدند که چطور بسیجیان همپای امامشان جام زهر را نوشیدند و <\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>چقدر سخت بود.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>دیگر کسی نیست تا قلب رهبر امت را شاد کند.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>عده ای مصلحت دیدند که مقابل توهین به اسلام و شهید سکوت کنند ولی ما مصلحت خویش را در خون رقم <\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>زدیم .<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>راست گفته اند :<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>که بهشت را به بها میدهند نه به بهانه و ما عمری است که بهانه بهشت را میگیریم .<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>آری!!!میدانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید دلهایتان را در سنگرها جا گذاشتید , <\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>میدانم که هنوز هم دلهایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند و می دانم که دیگر کسی از بسیج نمی گوید<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>, ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم و از خاطرات حسین خرازی لذت ببریم و پای<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>صحبت مادر سه شهید محمدزاده بنشینیم , تا شما هستید میدانم که رهبر تنها نیست و تا شما هستید تنها <\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>عشق , تنها میداندار این عرصه است .<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>امروز کسانی از شهیدان سخن می گویند که از دیدن فشنگ نیز واهمه دارند.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>کسانی دم از شهادت می زنند که با شنیدن صدای آژیر تا کفشهایشان زرد می شود<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>ولی در میدان عمل جز سکوت چیزی از آنها نمی بینی<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>ما ماندیم تا امروز از آنان بگوییم و فریاد برآوریم « ما از این گردنه آسان نگذشتیم ای قوم »<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>ما ماندیم که نه یک هفته بلکه سالهای سال از آنان بگوییم . چرا که خون آنان است که می تپد.<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>و یادمان نرود که اگر امروز در آسایش زندگی می کنیم مدیون آنانیم .<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>مدیون حماسه هایی که آنان آفریدند.<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>یادمان نرود که ما هنوز باید جواب بدهیم که<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><span style=\"color:#ff0000;\"><strong>« بعد از شهدا چه کردیم »<\/strong><\/span><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<hr \/>\n<p> <\/p>\n\n<p><a href=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/13920228135451363544994.jpg\" rel=\"nofollow\"><img alt=\"\" class=\"wp-image-13946 aligncenter\" height=\"424\" src=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/13920228135451363544994.jpg\" width=\"609\" \/><\/a><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong><span style=\"color:#ff0000;\">امیر حاج امینی<\/span> بیسیم چی گردان انصار لشگر ۲۷ محمد رسول الله(ص) از جمله دلاورمردان عرصه دفاع مقدس است.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>وی در تاریخ ۱۰ اسفند ماه ۱۳۶۵ و در کربلای شلمچه در جنوب کانال پرورش ماهی به شهادت رسیدند.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>این عکس ازجمله تاثیرگذارترین عکس های گرفته شده از شهدای دفاع مقدس است.<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<hr \/>\n<h2> <\/h2>\n\n<p><a href=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/شهید-محمدرضا-حقیقی.jpg\" rel=\"nofollow\"><img alt=\"\" class=\"wp-image-13940 aligncenter\" height=\"388\" src=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/شهید-محمدرضا-حقیقی.jpg\" width=\"568\" \/><\/a><\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>مادر<span style=\"color:#ff0000;\">شهید محمدرضا حقیقی<\/span> می گوید:سه روز پس از خاکسپاری، محمدرضا را در خواب دیدم؛ گفتم: <\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>محمدرضا، مگر تو شهید نشدی؟ گفت:«بله» گفتم: پس چرا خندیدی؟ گفت: «من هر چیزی را که در آن دنیا و <\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>این دنیا بهتر از آن و بالاتر از آن و قشنگ تر از آن نیست، دیدم به همین دلیل خندیدم.» این جمله را که گفت از <\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>خواب بیدار شدم…<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<hr \/>\n<p> <\/p>\n\n<p><a href=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/photo_2016-01-09_18-58-58.jpg\" rel=\"nofollow\"><img alt=\"\" class=\"wp-image-13941 aligncenter\" height=\"546\" src=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/photo_2016-01-09_18-58-58.jpg\" width=\"546\" \/><\/a><\/p>\n\n<h2><strong><span style=\"color:#ff0000;\">محمد رضا شفیعی<\/span> در ۱۴ سالگی به جبهه‌های نبرد رفته و در عملیات‌های بسیاری شرکت می‌کند که چندین <\/strong><\/h2>\n\n<h2><strong>بار نیز مجروح می‌شود اما سرانجام در عملیات «کربلای ۴» و پس از مجروح شدن ، اسیر می‌شود که ۱۱ روز<\/strong><\/h2>\n\n<h2><strong>پس از اسارت به دلیل عفونت شدید در ناحیه شکم به درجه شهادت نائل می‌شود.<\/strong><\/h2>\n\n<h2><strong>جسد شهید محمد رضا شفیعی پس از شهادت آنچنان تازه و معطر می‌ماند که صدام به سربازان خود دستور <\/strong><\/h2>\n\n<h2><strong>می‌دهد که جنازه این شهید را در برابر آفتاب قرار دهند تا بپوسد و وقتی این کار نیز به سرانجام نرسید دستور <\/strong><\/h2>\n\n<h2><strong>می‌دهد که بر روی پیکر این شهید اسید بپاشند که با این کار نیز آسیبی به بدن شهید نمی‌رسد و جسد تازه و <\/strong><\/h2>\n\n<h2><strong>معطر این شهید بعد از گذشت ۱۶ سال به وطن برمی گردد…<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<hr \/>\n<p> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:center;\"><a href=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/شهید-علی-شاه-آبادی1.jpg\" rel=\"nofollow\"><img alt=\"\" class=\"alignnone size-full wp-image-13955\" height=\"387\" src=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/شهید-علی-شاه-آبادی1.jpg\" width=\"580\" \/><\/a><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>عکس مربوط است به ۲۱ دی ماه سال ۶۵، سومین روز عملیات کربلای پنج در شلمچه است؛ وقتی که <\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>گروهی از نیروهای ایرانی در محاصره نیروهای عراقی گیر افتاده بودند. توی یکی از سنگرها، <span style=\"color:#ff0000;\">عباس حصیبی<\/span> <\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>(شهید سمت چپ در عکس) و <span style=\"color:#ff0000;\">علی شاه آبادی<\/span> (شهید سمت راست که یکی از سمینوف چی های دسته <\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>ادوات بوده)، کنار هم نشسته بودند که تیر سمینوف عراقی می خورد به سر حصیبی و رد می کند و می <\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>خورد به سر دومی. سر حصیبی را باند پیچی کرده بودند…<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<hr \/>\n<p> <\/p>\n\n<p><a href=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/00-1.jpg\" rel=\"nofollow\"><img alt=\"\" class=\"wp-image-13956 aligncenter\" height=\"381\" src=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/00-1.jpg\" width=\"564\" \/><\/a><\/p>\n\n<h2> <\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>طی عملیات تفحص، در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد…<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>یکی از این شهدا نشسته بود و با لباس و تجهیزات کامل به دیوار تکیه داده بود.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>لباس زمستانی هم تنش بود. شهید دیگر لای پتو پیچیده شده بود.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>معلوم بود که این دراز کش مجروح شده است.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>اما سر شهید دوم بر روی دامن این شهید بود، یعنی شهید نشسته سر آن شهید دوم را به دامن گرفته بود.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>پلاک داشتند، پلاک ها را دیدیم که بصورت پشت سر هم است. ۵۵۵ و ۵۵۶ .<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>فهمیدیم که آنها با هم پلاک گرفته اند.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>معمولا اینها که با هم خیلی رفیق بودند، با هم می رفتند پلاک می گرفتند.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>در کامپیوتر به اسامی مراجعه کردیم .<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>دیدیم که آن شهیدی که نشسته است، پدر است و آن شهیدی که درازکش است، پسر است.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>پدری سر پسر را به دامن گرفته است.<\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong><span style=\"color:#ff0000;\">شهید سید ابراهیم اسماعیل زاده موسوی پدر و سید حسین اسماعیل زاده پسر<\/span> است اهل روستای باقر <\/strong><\/h2>\n\n<h2 style=\"text-align:center;\"><strong>تنگه بابلسر<\/strong><\/h2>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><a href=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/photo_2018-03-11_23-20-41.jpg\" rel=\"nofollow\"><img alt=\"\" class=\"wp-image-13962 aligncenter\" height=\"439\" src=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/photo_2018-03-11_23-20-41.jpg\" width=\"615\" \/><\/a><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><a href=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/00000-1.jpg\" rel=\"nofollow\"><img alt=\"\" class=\"wp-image-13958 aligncenter\" height=\"582\" src=\"https:\/\/sangarsazangil.ir\/wp-content\/uploads\/2018\/03\/00000-1.jpg\" width=\"599\" \/><\/a><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p> <\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2024-03-12 10:42:40","content_date_event":"2024-03-12 10:42:40","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2024-03-12 10:49:27","content_date_register":"2024-03-12 10:49:27","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":3071,"eid":0,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/155\/attach\/202403\/622938_1484611274_150_67.webp","300":".\/cache\/155\/attach\/202403\/622938_1484611274_300_134.webp","400":".\/cache\/155\/attach\/202403\/622938_1484611274_400_179.webp","600":".\/cache\/155\/attach\/202403\/622938_1484611274_600_268.webp","900":".\/cache\/155\/attach\/202403\/622938_1484611274_900_402.webp","1200":".\/cache\/155\/attach\/202403\/622938_1484611274_1200_536.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":1484611274,"files":{"original":{"url":".\/file\/155\/attach\/202403\/622938_1484611274.jpg","width":1500,"height":670,"size":0}}}]}]]